تبلیغات
وبلاگ علمی - مطالب ابر مثبت اندیشی
 
وبلاگ علمی




این مغز ماست که طبق عادت به هر چیزی برچسب خوب، بد یا مثبت و منفی می زند و تصمیم می گیرد در مقابل هر اتفاقی چه برداشتی داشته باشیم و نیز ما را وادار می کند براساس همان برداشت، واکنش نشان دهیم. در واقع حادثه ای که رخ می دهد پس از عبور از فیلتر افکار ما، برایمان ماهیت خوب یا بد پیدا می کند.باید مغزمان را تمرین بدهیم. ولی چرا مغز؟ در واقع تمام برداشت ما از دنیای اطرافمان حاصل پردازش مغز ما از اطلاعاتی است که از محیط دریافت می کنیم.


شاید این سناریوی فرضی کمی اغراق آمیز باشد؛ مخصوصا اگر با مفهوم مثبت اندیشی و مثبت نگری آشنا باشیم و آن را در زندگی روزمره به کار بگیریم، چون معمولا زندگی مان دلپذیرتر و آسان تر خواهد شد؛ ولی گاهی اوقات برای یک روز یا حتی مدت زمان بیشتری به نظر می رسد از زمین و آسمان برایمان پیشامدهای منفی می رسد که در این موارد حتی مثبت ترین افراد هم گاهی به اصطلاح کم می آورند و تسلیم احساسات منفی می شوند؛ در صورتی که اتفاقا در این موارد است که مثبت اندیشی بیشتر ضرورت و ارزش پیدا می کند، وگرنه در شرایط ایده آل و در میان کلی اتفاق خوب همه می توانند خوشحال و مثبت باشند! مثبت  ماندن در این شرایط قدرت زیادی می طلبد که بیشتر افراد فکر می کنند چنین قدرتی ندارند و بنابراین زود تسلیم می شوند که البته حق با آنهاست ولی چیزی که نمی دانند این است که همان طور که با انجام تمرینات ورزشی می توانیم قدرت بدنی مان را افزایش دهیم، اگر مغزمان را نیز تمرین دهیم، قدرت روحی مان افزایش می یابد.

مغزتان را ورزش دهید:

بله، درست متوجه شدید! باید مغزمان را تمرین بدهیم! ولی چرا مغز؟ در واقع تمام برداشت ما از دنیای اطرافمان حاصل پردازش مغز ما از اطلاعاتی است که از محیط دریافت می کنیم. این مغز ماست که طبق عادت به هر چیزی برچسب خوب، بد یا مثبت و منفی می زند و تصمیم می گیرد در مقابل هر اتفاقی چه برداشتی داشته باشیم و نیز ما را وادار می کند براساس همان برداشت، واکنش نشان دهیم. در واقع حادثه ای که رخ می دهد پس از عبور از فیلتر افکار ما، برایمان ماهیت خوب یا بد پیدا می کند. مغز ما عادت کرده است که اگر خودروی مان روشن نشد، به شکلی خودکار به این نتیجه برسد که فاجعه عظیمی رخ داده است! از طرفی ما تحت تاثیر عوامل بی شماری، عادت کرده ایم که توجهمان را روی حوادث به اصطلاح منفی متمرکز کنیم. وقتی از تاکسی پیاده شدیم، فقط بحثی که با راننده داشتیم در ذهنمان می ماند، نه آن لبخند زیبایی که از یک نوزاد دوست داشتنی در آغوش پدرش دریافت کردیم.

دیدتان را اصلاح کنید:

اولین مطلبی که در این رابطه باید یاد بگیریم این است که نوع نگرشمان به اتفاقات و محیط اطرافمان را اصلاح کنیم. فرض کنید عینکی به چشم دارید که شیشه آن آبی رنگ است، مطمئنا به هر چیزی نگاه کنید، آن را آبی می بینید. اگر نگاهی به گذشته خود بیندازیم و حوادثی را که در زمان خود به نظرمان ناگوار بوده، مرور کنیم، در ۹۰ درصد موارد متوجه می شویم آن پیشامد در ظاهر بد چقدر به صلاح ما بوده است. در باقی موارد هم اگر منصف باشیم، می بینیم درسی که از آن پیشامد گرفتیم، امروز بخشی از شخصیت ما را شکل داده و موجب رشد و تقویت روحی ما شده است.

هر چیزی حکمتی دارد:

برخی حوادث تلخ مثل مرگ و میر، بخشی از سیر طبیعی زندگی است و باید آن ها را به عنوان واقعیت بپذیریم؛ پس در این جا هم «بد» معنی خود را از دست می دهد. اگر ایمان قوی داشته باشیم به مرور این مطلب برایمان جا می افتد که هر چیزی که اتفاق می افتد، حتما حکمتی دارد و برای منظور خاصی رخ می دهد. در این زمان است که هنگام مواجهه با شرایط بد به جای این که خودمان را ببازیم و به زمین و زمان ناسزا بگوییم، با خودمان فکر می کنیم وجود این وضعیت برای من چه معنایی دارد؟ چه چیزی باید یاد بگیرم؟ یا حتی می گوییم: «خدایا شکرت، نمی دانم با این اتفاق مرا در مقابل چه بلایی محافظت کردی.» قدری که این مهارت تغییر نوع نگرش را تمرین کنید تازه متوجه می شوید ذهن و مغز ما چه نقش مهمی در شکل گیری واکنش های ما ایفا می کند.

اتفاقات مثبت را یادداشت کنید:

دومین مهارت لازم، عادت دادن مغزمان به دیدن جنبه های مثبت وقایع است. همان طور که گفتیم مغز ما به مرور تحت تاثیر محیط عادت می کند توجه ما را روی انواع موارد منفی متمرکز کند؛ در صورتی که بی نهایت اتفاق مثبت در زندگی روزمره همه ما رخ می دهد که چون آنها را بی اهمیت تلقی می کنیم اصلا به آن ها توجه نمی کنیم و این امر، به مرور به صورت یک عادت در ذهن ما جا افتاده است.

طبق برخی تحقیقات اگر ما کاری را به مدت ۲۱ روز متوالی انجام دهیم آن کار برای ما به صورت یک عادت درمی آید. به عبارت دیگر فقط ۲۱ روز کافی است تا ما عادت جدیدی در خود به وجود آوریم. به مدت ۲۱ روز هر روز ۳ اتفاق جدید مثبت را که در زندگی تان می افتد، یادداشت کنید و حتی بهتر است به کسی قول بدهید که روزانه این ۳ مورد را به اطلاعش خواهید رساند تا مجبور شوید حتما این کار را انجام دهید. در این حالت مغز شما یاد می گیرد به جای تمرکز روی منفی بافی به دنبال نکات مثبت زندگی تان بگردد. روزهای اول کمی پیدا کردن ۳ مورد دشوار خواهد بود، ولی ناامید نشوید این تمرین در عین سادگی به قدری قدرتمند است که قبل از پایان ۲۱ روز اثر آن را مشاهده خواهید کرد.





نوع مطلب : روحی و روانی، 
برچسب ها : تسلیم احساسات منفی نشوید، افکار منفی، افکار مثبت، مثبت اندیشی، داشتن احساس خوب، چگونه مثبت باشیم، مثبت بینی،
لینک های مرتبط :

چرا بعضی ها در برابر نوسانات روحی روانی دردناک تا این اندازه آسیب پذیرند، در حالی که به نظر می رسد جمع دیگری به طور طبیعی شاد و با اعتماد به نفس هستند؟ البته پس از آنکه باورهای مخرب بر علیه خود را شناسایی کردید، دقیقا می دانید چرا ناراحت می شوید.


به گزارش پایگاه اطلاع رسانی شبکه خبر، چرا اشخاص هر کدام نسبت به مسائل متفاوتی آسیب پذیر هستند؟ مثلا بعضی از ما وقتی با انتقادی مواجه می شویم از هم می پاشیم و نمی توانیم طرف مقابل را تحمل کنیم .

افسردگی، اضطراب یا خشم در چه زمانی سراغ ما می آیند و اصولا چه عواملی سبب می شوند که این مشکلات بروز کنند؟

اینجاست که باورهای مخرب علیه خود مطرح می شوند. نگرش ها و ارزش های شخصی شما، آسیب پذیری های روانی شما را مشخص می سازند. پس از آنکه باورهای مخرب بر علیه خود را شناسایی کردید، دقیقا می دانید چرا ناراحت می شوید و چه زمانی در آینده ناراحت خواهید شد.

باورهای مخرب علیه خود از دو گونه اند: باورهای مخرب فردی و باورهای مخرب میان شخصی. بر اساس باورهای مخرب فردی به خود می گویید برای اینکه با ارزش به حساب آیید باید شخصیت خاصی داشته باشید یا کار بخصوصی انجام دهید. به خود می گویید برای اینکه شاد و خوشبخت باشم باید به فلان موفقیت برسم تصدیق و تایید شوم و یا فلان شخص به من مهر بورزد، این ها همه باورهای مخرب می باشند برخی از باورهای مخرب عبارتند از :

1- کمال طلبی: معتقدید همیشه باید عالی و بی کم و کاست باشید. هرجا و هرگاه شکست بخورید و یا از هدفتان فاصله بگیرید به خود می گویید به آن خوبی ای که باید باشید نیستید.

2- کمال طلبی ادراکی: فکر می کنید باید همه راتحت تاثیر قرار بدهید تا آنها شما را بپذیرند و دوست بدارند. فکر می کنید اگر دیگران گمان کنند که عیب و ایرادی در شما وجود دارد به شما احترام نخواهند گذاشت .

3- اعتیاد به موفقیت: مبنای عزت نفس خود را به هوش، استعداد، موفقیت و بهره وری خود نسبت می دهید.

باورهای مخرب میان شخصی معمولا انتظاراتی هستند که در روابط صمیمانه خود از دیگران دارید مثل:

1- سرزنش: خود را بی گناه می پندارید و کسی را که نمی توانید با او به سازش برسید تقصیر کار قلمداد می کنید.

2- حقیقت: معتقدید که حق باشماست و طرف مقابل اشتباه می کند.

3- حق به جانب بودن: معتقدید که دیگران باید به گونه ای که شما می پسندید ظاهر شوند و با شما رفتار کنند.

4- اعتیاد به عشق: معتقدید که خوشبختی واقعی زمانی دست می دهد که کسی شما را دوست داشته باشد.

5- مطیع و فرمانبردار: معتقدید که باید خواست ها و توقعات دیگران را برآورده سازید، حتی اگر در این میان علیه خود کاری صورت دهید. گمان شما این است که تنها در این صورت مورد مهر و محبت دیگران واقع می شوید .

6- خود شیفتگی ادراکی: معتقدید کسانی که به شما توجه دارند خودمحور و سلطه جو هستند. فکر می کنید هرگز نمی توانید احساسات و نظرات خود را با آنها در میان بگذارید زیرا با نظر شما مخالفت می کنند.

7- فوبیای (ترس های غیر منطقی) اختلاف و تعارض: معتقدید که خشم، تعارض و نبود توافق با سایرین خطرناک است و باید هر طور شده از آن فاصله گرفت.

خیلی ها به تفاوت میان اندیشه منفی و یک باور علیه خود توجه ندارند، اما این در واقع بسیار ساده است. باورهای علیه خود همیشه وجود دارند، اما افکار منفی تنها وقتی ناراحت هستید جلوه می کنند. برای مثال تا زمانی که در تحصیلات یا حرفه شما همه چیز به خیر و خوشی باشد شما شاد و راضی هستید اما هرگاه برایتان مشکلی پیشامد می کند آسیب پذیر می شوید. در این زمان اندیشه های منفی تمام ذهن شما را دربر می گیرند.

آسیب پذیری های شما ممکن است متفاوت باشد. برای مثال اگر معتاد به عشق باشید، تا زمانی که در یک رابطه عاشقانه درگیر باشید خود را خوشبخت می پندارید اما اگر احساس کنید که تنها هستید یا کسی شما را دوست ندارد دچار افسردگی شدید می شوید، زیرا خود را موجود بی ارزشی ارزیابی می کنید.

شناسایی باورهای مخرب علیه خود چیزی بیش از یک تمرین در زمینه خود آگاهی است. وقتی این باورهای مخرب را اصلاح می کنید کمتر با نوسانات خلقی در آینده روبه رو می گردید و از خلاقیت، بهره وری، نشاط و صمیمیت بیشتری بر خوردار می شوید.

راهکار درمانی که باید انجام دهید تا موفق شوید

می توانید به کمک روش پیکان عمودی باورهای مخرب خود را شناسایی کنید. اول یک برگه برمی دارید و روی آن یک اندیشه منفی را می نویسید و زیر آن یک پیکان به شکل عمودی بکشید، این پیکان در حکم سوالاتی از این قبیل است:

اگر این اندیشه درست باشد چرا باید مرا ناراحت بکند؟ معنایش برای من در حکم چیست؟ وقتی این سوالات را از خود می پرسید، اندیشه منفی دیگری به ذهنتان خطور می کند. این اندیشه را زیر پیکان بنویسید و زیر آن پیکان عمودی دیگری بکشید. اگر این برنامه را چند نوبت تکرار کنید به زنجیره ای از اندیشه های منفی می رسید، این گونه می توانید باورهای مخرب علیه خود را شناسایی کنید.






نوع مطلب : روحی و روانی، 
برچسب ها : چرا نسبت به خودمان باورهای منفی داریم، باور های منفی، افکار منفی، تفکر منفی، بینش منفی، مثبت اندیشی، درمان افکار منفی،
لینک های مرتبط :





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه